Make your own free website on Tripod.com
 

2005/07/06 07:59 ب.ظ                                                       Welcome to my Web site           

Home
About Me
Interests
Favorites
Photo Gallery
Feedback

 

 
Hit Counter
 تعداد بازدید   کنندگان

 

 سلام . به بهمنسرا خوش آمدین . چون شروع کارمونه  هنوز داریم دنبال مطلب میگردیم و  گوشه و کنار این سایت کوچولو قرار میدیم . بنا بر این اگه کمبودی هست به بزرگی خودتون میبخشین . تا یادم نرفته  هر کی پیشنهاد و انتقاد سازنده برامون ارسال کنه به کروبی میگم پنجاه هزار تومان بهش بده ...

Favorite Links

به  بهانه  انتخاب  رئیس  جمهور 

این لینکها در واقع اونهایی نیست که من زیاد بهشون مراجعه میکنم  اما ممکنه به درد شما بخوره . اینجا بودن من هم حذفشون نکردم  

bulletSearch with MSN
bulletTravel with Expedia
bulletRead the latest news with MSNBC

البته این صادر کردن به غیر از صدور  گاز صد ساله به چین و سایر منابع زیر زمینی و زمینی و هواییه .

در هر حال امیدواریم که وضع مردم روز به روز بهتر از اینی که هست بشه و آقای احمدی نژاد هم بتونه  نفت رو از انحصار در بیاره و دوباره ملیش کنه ...

 آخ که چقدر زمان انتخابات مردم عزیز میشن ...

کاشکی هر دو سه ماه یکبار انتخابات میشد و برکات همینطور از آسمون رو سرمون میریخت . آقای احمدی نژاد هم گفتند که میخوان انقلاب رو صادر کنن تا همه مردم دنیا حتی در اقصی نقاط جهان از این موهبت بزرگ که ما ازش برخورداریم بر خوردار بشن .



 

Photo Album /آلبوم عکس

       این هم خلاصه داستان لیلی و مجنون   

    برای دیدن عکسها  لطفا روی فتو آلبوم  کلیک کنید   

     صحرا نهاد. گاهگاه نيز پنهان به كوي جانان ميرفت ‚ در و ديوار ميبوسيد و از كوي يار به بويي خورسند بود و به چيزي جز نام ليلي تسلي نمييافت . چون كار آشفتگي او از حد گذشت وداستانش به پدر رسيد نصيحت آغازيد‚ اما مفيد نيفتاد. ناگزير بر آن شد كه ليلي را براي فرزند خواستگاري كند. پيران قبيله نيز بدين رضا دادند و پدربا گروهي بسيار و شكوهي تمام به قبيله ليلي رفت. شيوخ قبيله به ادب پذيرفتندش و حاجتش بازپرسيدند. پدر ليلي را گفت:
من درخرم و تو درفروشي
بفروش متاع اگر بهوشي

بقیشو بعدا میگم ...

 

 این قسمت برای اونهایی هستش که تنبلیشون میاد برن و یک بار این داستان رو حالا چه به نثر و یا نظم بخونن  مخصوصا" یک نفرکه من میشناسمش.

حالا خلاصه اي از داستان ليلي ومجنون به روايت نظامي :
 در كشور عربستان قبيله بني عامر را اميري بود به مردی طاق و به هنر شهره آفاق‚ او را فرزندي  نبود.
به درگاه خداوند بس راز و نيازكرد تا پسري روشن گوهر دادار داور بدو عطا فرمود‚ نامش را قيس نهاد. چون بباليد و بالا گرفت به مكتب دادش ‚ آنجا كه گروهي از دختران و پسران خردسال همزانوي  وي جور استادميبردند به از مهر پدر ‚ از جمله  دختران
 دختري بود نه دختر بلكه :
ماه عربي به رخ نمودن
ترك عجمي به دل ربودن
در هر دلي از هواش ميلي
گيسوش چو ليل و نام ليلي

قيس را با ليلي دلبستگي و مهر پديد آمد و ليلي هواي قيس در سرمیپرورد. چون چندي بر اين گذشت ‚ عشق پوشي سودمند نيامد و كار از پرده  برون افتاد‚ سخنان   مردم به درازا كشيد و ميان آن دو جدائي
 افكندند . مجنون چون از معشوقه دور ماندگرد كوي و برزن برآمد وسرود خواندن گرفت ‚ صبر از دست  بداد و بي تاب و بي اختيار پاي و سربرهنه روي به دشت  و

 

bulletMSN People & Chat

Home | About Me | Interests | Favorites | Photo Gallery | Feedback

This site was last updated 84/4/16